كاش به جای هم آشیانه شدن با سكوتت معنی سكوت بودم
من زمزمه هایت را دوست دارم.
زمزمه كن چهره ات را به خاطر می آورم
در آن هنگام كه می خندی.
بخند، من خنده هایت را خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم .
زندگی زیباست آن هنگام كه دستان توست سایه بان تنهایی من .
من دستهایت را خیلی خیلی خیلی دوست دارم !
سرت را بر شانه هایم می گذاری و با من سخن می گویی
و این خیالی است كه از ذهنم می گذرد و
من شانه هایت را خیلی خیلی خیلی دوست دارم !
كوه با تمام عظمتش یارای مقابله با گامهای مصمم من نیست ...
وقتی بخواهم خاطرات را دربین شقایقهای آن بیابم !
من یادت را خیلی خیلی خیلی دوست دارم !
آسمانها هم كوچكند وقتی در فضای سیال نگاهت گم می شوند !
من نگاهت را خیلی خیلی خیلی دوست دارم !
من حتی گریه ات رادوست دارم !
آن هنگامیكه اشكها زگونه هایت برگیرنده آغوش من باشد !
ولی من هنگامه رفتنت را دوست ندارم .
وقتی می روی به جاده أی كه تو را می برد،
حتی به سنگهائیكه پیش پایت قرار می گیرند حسودی می كنم ...
وقتی می روی حس می كنم رهگذر قصه هایم خواهم ماند
ومن حتی رهگذر كوی تو بودن را
خیلی خیلی خیلی دوست دارم !
وقتی در كنارم هستی مهر بر من می بارد .
من حضورت را خیلی خیلی خیلی دوست دارم !
و چه زیباست گردش در هوائیكه وجود تو آنرا
عطر آگین كرده باشد !
من بوی پیراهنت را خیلی خیلی دوست دارم !
آن شاخه گلی را كه تو به من هدیه كنی می بوسم .
و اگرتو نخوانی من آواز چكاوك را نمی خواهم .
من جاده های سرسبز وزیبا را نمی خواهم اگر تو نباشی .
من همان جاده تب دار كویری را می خواهم
اگر مرا به تو برساند !
من رنجی را كه در راه دیدار تو باشد دوست دارم !
چرا كه من تو را دوست دارم.
نوع مطلب :
برچسب ها :