تبلیغات
}
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
دنیا - مطالب آبان 1387
 
دنیا
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : hamid
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 23 آبان 1387 :: نویسنده : حمید

بقیه عکسها در ادامه مطلب




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

سه شنبه 14 آبان 1387 :: نویسنده : حمید

 

روزی...

 

روزی از این سوی جهان

 

تا رسیدن به فلک

 

راه خواهم افتاد

 

راه خواهم پیمود

 

روشنی ها را جمع خواهم کرد

 

و دل خود را با نور شستشو خواهم داد

 

از شراب عشق جرعه ای خواهم نوشید

 

و به یاران خواهم پیوست

 

تیرگی ها را دور تا عمق فراموشی ها

 

خواهم ریخت

 

و دل از هر چه تهی ست

 

پر خواهم کرد

 

از زمین گنه آلود ملول

 

دل خواهم کند

 

و در آن سوی جهان

 

به آسمان ها خواهم پیوست

 

و به دنبال زیبایی ها

 

راه خواهم پیمود

 

و روزی در آن سوی آسمان

 

ستاره ای نورافشان خواهم گشت!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

دوشنبه 13 آبان 1387 :: نویسنده : hamid

 

داشتم میمردم که آمدی.خودت بودی که داشتی صدایم میکردی.

امّا من تنها سایه های چشمانت را می دیدم که مرا می پاییدند.

انگار که من تنها بودم با سایه ی پلک هایت.خودت نبودی.

باز صدایت کردم.امّا این بار با پلک هایت که نه؛

با سایه ی اشک هایت جوابم را می دادی.

تنها که داشتم میرفتم تو هم می خواستی با من بیایی.

فهمیدم که برای نجات من نیست.

برای رهایی خویش داری این کارها را می کنی.

امّا من دیگر نایی برای گله کردن از تو نداشتم.

بعد که تورا دیدم حالی فکسنی به سراغم آمد.

امّا این بار نمی خواستم صدایت کنم.

نمی خواستم از تو گله کنم. می خواستم بگویم:

"حق داری، بیاتا با هم برویم.

من تنهایم". امّا گلویم نگرانت شد و نگذاشت حرف هایم را به تو بزنم.

تو نگرانتر از گلویم با گلویت همدرد گلویم شدی.

امّا تو باید باورکنی که این تنها رفتن، تقصیر من و گلویم نبود.

این چیزی بود که ما هر دو با هم داشتیم.

و در تنهایی هر کداممان با هم به صحبت می نشستیم.

با چشمانت مرا همراهی کن تا راحت بروم.

اشک هایت را برای همدردی گلویت بگذار.

آن ها را برای بدرقه من و گلویم دور مریز.

باز به سراغت می آیم. منتظر باش

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

شنبه 11 آبان 1387 :: نویسنده : حمید

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ،

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم

 ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش میكردم





نوع مطلب :
برچسب ها :

چهارشنبه 8 آبان 1387 :: نویسنده : hamid

 

یادت نره كه عشقمی...!

خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :



( کل صفحات : 2 )    1   2